برکه من

Sunday, April 08, 2007

راز


به یک شکلی در شوکه ام که نفس هم به سختی می کشم. اصلاً هم دلیل نداره ها! احساس می کنم به یک راز بزرگ پی برده ام که نمی تونم هم به هیچ کس بگم! ولی دارم از شدتش خفه میشم. رازی که یه طورهایی هم می دونم و هم نمی دونم!!! با اینکه اصلاً دور از انتظار نیست و نبوده، ولی کاملاً شوکه ام کرده. اصلاً نمی تونم یه لحظه هم از ذهنم بیرونش کنم. مشابه این احساس پیچیده رو یک بار دیگه هم تجربه کردم، ولی نه از این ماهیت رازآلود که مثل ماری پیچیده دور گردنم! به زودی به خودم و احساسم می خندم، ولی از دیشب که توش قرار گرفتم و فهمیدم، اصلاً یک لحظه هم نمی تونم یه نفس عادی بکشم! چم شده؟ من یه خل واقعی ام!