برکه من

Tuesday, February 26, 2008

سارا و زندگی



صبح از خواب بیدار میشم (اگر بعد از نماز خوابم ببره). بدو بدو آماده میشم. از اونجایی هم که ظاهراً خلقت من طوریه که تا حد ممکن بخوام در وقت صرفه جویی کنم و همه چیز optimal باشه، در صورتی که برسم لباسها رو می ریزم توی ماشین یا پهن می کنم یا اگر خشک شدن جمع می کنم، ظرفها رو می شورم، روی میزها دستمال می کشم، اگر چیزی نامرتب باشه، جمع و جور می کنم، حاج آقا رو بیدار می کنم، یه شیرموز درست می کنم و بالاخره از خونه می رم بیرون. تا غروب سر کارم. بین 6:30 – 7 از سر کار پامیشم. میام خونه. وسایل اولیه شام رو آماده می کنم. نمازم رو می خونم. شام رو به سرعت آماده می کنم. میرم gym و نیم ساعت ورزش می کنم، میام دوش می گیرم. به ادامه آماده کردن شام می پردازم. اگر از کارهای خونه مثل لباسها و ظرفها چیزی رو صبح نرسیدم، انجام میدم. جزوه هام رو باز می کنم و می شینم سر درس. اکثراً اصلاً به این قسمت نمی رسم. جزوه ها همچنان روی میز خاک می خوره و من صبح و شب غصه می خورم که یک روز دیگه از وقتم گذشت و نرسیدم بشینم بخونمشون.) حاج آقا میاد. تا نماز بخونه من شام رو می ذارم. بعد از شام هر کی کمتر خسته باشه یا گاهی هر دوتایی ظرفها رو جمع می کنیم. ظرفها رو میشورم. چایی می ذارم. یه چایی می خوریم و یه ذره گپ می زنیم. یه ذره هم تلویزیون می بینم. بسته به میزان خستگی بین 11 تا 12 بالاخره می خوابیم تا فردا صبح بشه.

خورده ریزه های این بین:
- وقتی میرم حموم با خوشحالی به شامپوی آدیداسم نگاه می کنم که سبزه و دونه های رنگی توش داره. روش هم نوشته کافئین داره و من هر وقت خودم رو باهاش می شورم احساس می کنم که قطعاً الان خستگی از بدنم میره بیرون!
- بسته به میزان خستگی حاج آقا و کمردرد و پشت درد من، معمولاً حاج آقا شبها باید کمرم رو ماساژ بده تا گرفتگی هاش باز بشه.
- قسمت شیرموز درست کردن قسمت لذت بخش زندگیه. چون از وقتی اومدیم این خونه و من جا دارم و تونستم بلندر بخرم، دیگه به انواع چیزهای مخلوط شونده علاقه مند شده ام.
- اگر صبح ها خوابم نبره سعی می کنم بشینم سر درسم و بالاخره پیش ببرمش. اما معمولاً به این شکل ختم میشه که وسطش پامیشم کارهای خونه رو می کنم.
- قسمت شام پختنش معمولاً ماکزیمم سه شب در هفته است. اما کماکان برنامه روزانه خیلی جا به جا نمیشه.
- قسمت شستن لباس، پهن کردن و جمع کردنشون – بالاخره یکیش – جزو برنامه هر روزه هست. من نمی دونم ما دو تا آدم چرا اینقدر لباس کثیف می کنیم.
- در مورد شستن ظرفها یکی باید بیاد من رو جمع کنه. تقریباً میشه گفت وسواس گرفتم. یک تیکه ظرف رو هم نمی تونم زیر سینک تحمل کنم. هر ظرفی رو همون لحظه میشورم.
- به تمامی کارهای گفته شده روزی سه بار روی کل کابینت ها و گاز دستمال کشیدن رو هم اضافه کنین.

نتیجه: یه خانوم کامل ایرانی شده ام بالاخره، نه؟

بعدالتحریر. با مرور روزها در مورد من چی فکر می کنین؟ وای به حال قبرم، نه؟ خودم که حسم اینه.
بعدالتحریر. خونه جدید برامون شده آرزویی که بهش رسیدیم. اصلاً دلمون نمی خواد ازش بیرون بریم. دائم هم تمیزش می کنم. خیلی هم ازش لذت می برم. خیلی در جای بزرگ داریم لذت می بریم. وصف ناشدنیه لذتش و آرامشش.
بعدالتحریر. بودن در طبقه سیزدهمی که جلوش هم هنوز برجی نیست لذت زیادی داره. پرده ها باز، پنجره ها بزرگ، تا دلت بخواد بیرون رو نگاه می کنی.
بعدالتحریر. در مورد درس اشتباه نشه. من فقط یه کورس مدیریت پروژه رو گذروندم و باید یه مدرکی بگیرم که مهلتم تا جون هست. واسه همین دارم برای امتحانش (خیر سرم) آماده میشم و درس می خونم.