برکه من

Monday, January 26, 2009

گزارش

خب. از شر این مریضی عجیب مذکور در پایین خلاص شدیم. سنگ صفرا بود و شنبه ای عمل کردم و کیسه صفرام رو درآوردم. اومدم ایران این کار رو کردم. عمل هم از طریق لاپروسکوپی بود که شیکم آدم رو مثل گوسفند باد می کنند و سه جاش رو سولاخ می کنند، توش لوله و دوربین و چراغ و از این بند و بساط ها می فرستند و شئ مذکور رو می کنند می اندازند بیرون! شئ مذکور رو واسم توی الکل نگه داشته بودند. خیلی بی ریخت بود.
فعلاً در دوره نقاهت به سر می برم. هر چند که به هر حال نسبت به عمل باز خیلی حالم بهتره. خلاصه که علیکم بلاپراسکوپی اگر نیاز به عمل پیدا کردین. البته بماند که حمله های درد ناشی از گاز باقی مانده در بدن که نفس رو می بره و کتف و گردن و شونه همه دچار اسپاسم می شن و آدم نعره می زنه و اطرافیان آدم هم از وحشت می میرند رو دست کم نگیرین، اما این تنها عوارضشه عملاً. چند روز آدم بتونه با این درد ناشی از گاز دست و پنجه نرم کنه در کل به نظر من خیلی بهتره.
خلاصه که واقعاً وقتی می گن تشخیص نصف درمانه، بیخود نمیگن. همین که می دونم دیگه دچار اون دردهای وحشتناک نمیشم خیلی خوشحالم.
فعلاً نمی تونم خیلی بشینم. در همین حد گزارش هم خوبه.