برکه من

Sunday, June 10, 2007

اگر از حال ما می پرسی ....


همچنان حس پست بامعنی و اینها ندارم. می خوام از خودم و زندگی عادی بگم تا حسش برسه و پست کمی پربارتر بذارم. از هفته دیگه می خوام به مدت دو هفته برم تعطیلات و کلی هم واسش خوشحالم. تازه شاید از سفرم هم پست بذارم که می دونم خیلی باحال میشه.

فقط نسبت روماتیسم بهم نداده بودند که اون رو هم کمابیش دادند! عین اون موقع که مشکل کمرم شروع شد: دیسک کمر، انحراف ستون فقرات، لقی مادرزاد مهره، گرفتگی عضلات اطراف ستون فقرات، التهاب مفصل بین استخوان لگن و استخوان ران تنها تعدادی از تشخیصاتی است که نسبت به کمر بنده داده شد! حالا این بار سر مچم از التهاب تاندون شروع کردیم و این بار پیشرفت سریع بود و به روماتیسم رسیدیم! ماشالله به علم پزشکی و علوم غیرقطعی غیرریاضی! فعلاً درخواست ام آر آی دادیم تا ببینیم بیمه چه می کنه. بدبختی اینه که چون اشاره کردم که اولین بار حین تنیس درد شروع شد، باید ثابت کنم که بازیکن حرفه ای نیستم تا بیمه پوشش ام آر آی بده. سر این بدبختی ها که شد حالا ما بازیکن حرفه ای شدیم! Will keep you posted!

همین که دارم می رم تعطیلات خودش بهم انرژی میده. چون نمی دونم چرا کلاً انرژیم از بین رفته. عمدتاً به خاطر دستمه و فشار کارم. توی همین آخر هفته ای بیست بار فقط گریه کردم. تحملم کم شده و زودرنج شدم. تمام بدنم هم درد می کنه و مثل یه پیرزن کفگیر خورده دائم غر می زنم. امروز بعد از کارم وقت ماساژ گرفتم بلکه یه ذره بتونم این گره هایی که در تمام عضلات افتاده رو باز کنم! آدمیزاد واقعاً چشه؟