برکه من

Thursday, June 07, 2007

کار می کنم، پس هستم!


همی گویم وگفته ام بارها: تا باشه، سلامتی باشه، آدم بتونه کار کنه. اما "اینقدر" کار کنه؟ با اینکه در دو سه تا پست فوق العاده بی نمک اخیر هم ابراز احساسات در مورد میزان کارم کردم، ولی راستش اینقدر ذهنم درگیره کارمه و اینقدر حجم کارم زیاد شده که اصلاً در مورد چیز دیگه ای نمی تونم بنویسم. البته معمولاً ساعت اضافه تر از کارم خیلی نمی مونم. اما در ساعات کاری کارم وحشتناکه. این هم که الان نشستم دارم می نویسم از این روست که می خوام یه ذره به آدمیزاد شبیه تر شم. مثلاً الان ساعت 3 گذشته و ناهار نرفتم و می دونم هم که نمی رسم برم. واسه همین دل خودم رو خوش می کنم که عیب نداره، از اون ور زودتر می رم خونه.

اما در ادامه حرفهای خیلی خنک و بی مزه:
دیروز که رفتم سوار ماشین شم دیدم یه جریمه قلمبه روی پنجره است و 600 تا ماشینی هم که اونجا پارک بود همین وضع رو داشتند. ساختمون ما هزاران آدم رو در خودش جا میده، اما به ماها پارکینگ نمی دن. مثلاً شرکت ما فقط دو تا پارکینگ داره. فلذا همه بیرون روی سر هم پارک می کنند. عجب پلیس عقده ای احمقی بوده که اومده توی پارکینگ به این بزرگی همه رو جریمه کرده. خاک بر سرش!

این هفته دو شب تونستیم با یه مهمون بریم بیرون و شام بخوریم. در کنارش نزدیکانی که اونها هم گرفتارند رو بعد از یک ماه زیارت کردیم و زندگیمون باز نزدیک تر شد به زندگی انسان!

در مورد دستم هیچ حرفی نمی خوام بزنم. شاید این طوری سنگین تر باشه...
...
...

اون روز حاج آقا با هیجان زنگ زده بهم که مامانت واست کامنت گذاشته! من هم داشتم شاخ درمی آوردم. خیلی احساس بامزه ای بود. توی راه که داشتم می رفتم حتی داشتم واسه خودم یه پست تنظیم می کردم در مورد حس اینکه آدم مامانش کامنت بذاره توی وبلاگش و نصف مامان آدم احتمالاً زیرزمین بوده و تا حالا کشف نشده و از این دست. بعد که اومدم خونه دیدم کامنت مذکور رو خودم قبلاً دیده بودم و مربوط به یه بنده خدای دیگه میشده که تشابه اسمی داشته فلذا پست تنظیم شده هم به تاریخ پیوست.

امروز پنج شنبه است. من پنج شنبه ها را دوست دارم. چون فردایش جمعه است. من جمعه ها را حتی بیشتر از پنج شنبه ها دوست دارم، چون فردایش شنبه است! البته وقتی که پنج شنبه شب ها برنامه درست و حسابی ای ندارم خوشم نمی آید. اما به هر حال پنج شنبه ها بهتر از روزهای دیگر هفته است. چون هفته به غایت غایی اش که رسیدن به تعطیلات آخرش هست رسیده! (در همین راستا قبلاً به نوعی بلاگیده بودم که الان با تنظیم زمانهاش به دبی می شه بهش ارجاع داد...!)