برکه من

Saturday, October 13, 2007

مسأله حجاب - 2


عید همگی مبارک. امسال هم نشد که بالاخره عید اینجا و ایران یکی بشه. اولش خوشحال شدیم که هر دو اعلام کرده اند که بر اساس گزارش منجمین پیش می روند، اما بالاخره ماه اینجا زودتر رؤیت شد و در نتیجه اینجا دیروز عید بود. این عبارت "شما عیدت کی اه؟" یه عبارتیه که از دیروز چندین بار شنیدیم و تکرار کردیم.

به هر حال، چه دیروز، چه امروز، عیدتون مبارک باشه.

در کامنت های پست قبلیم چند تا کامنت بود که دیدم اگه بخوام نظرم رو اونجا بدم طولانی میشه، بعدش هم که وقتی میشه یه پست بذارم حیفه. چرا پستش نکنم؟ خلاصه این چند روز می خواستم بذارم که نشد.

دو تا نکته توی کامنت ها بود که جدا جدا نظرم رو میگم. در مورد کامنت باد صبا (سیاوش) می تونم یه ذره جداگانه بحثش کنم. برام جالبه که فرهنگ و تربیت اسلامی و جامعه ما طوریه که وقتی حرف از "اسلام" می زنیم، عمدتاً در جزء صحبت می کنیم. مختصراً اینکه سیاوش مطرح کرده که شاید اسلام با خو و آب و هوا و عادات زمان قدیم عرب جور بوده و شاید با خیلی جاها و زمان ها و جوامع نخوره.
من این حرف رو در مورد خیلی از احکام قبول دارم. یعنی احساس می کنم احکام باید خیلی بهتر و به روزتر ترجمه بشه و اعتقادم هم اینه که اسلام و ادعاش برای همه زمانها و مکانها بودن به خاطر باز بودن باب اجتهاد و تبیین متناسب با شرایطه.
اما اونچه که از همه بیشتر اینجا مد نظرم هست و روش تاکید دارم اینه که "اسلام چیست؟" وقتی ما از اسلام حرف می زنیم، باید چارچوب بحثمون مشخص باشه. از نظر من اسلام حجاب نیست، نماز نیست. اسلام یک بحث خیلی کلی تر و جامع تری هست. یک انسان برای اینکه "مسلمان" باشه، باید به توحید، معاد و نبوت اعتقاد داشته باشه. برای اینکه مسلمان شیعه باشه، باید امامت و عدل رو هم قبول داشته باشه. من چون در مورد تشیع می دونم، با اصول دین تشیع بحث رو ادامه می دم. باور به این پنج اصل عملاً اسلامه و شخصه ملزم به اون مسلمون (توجه کنید "باور" میگم. نه تایید، نه ظاهرسازی، ایمان قلبی. چون اسلام از نظر من تنها وقتی می تونه وجود داشته باشه که این "اعتقاد" و "باور" به شکل ریشه ای و قلبی وجود داشته باشه)
این پنج اصل به نظر من مستقل از زمان، مکان، آب و هوا، عادات و خو و تفاوتهای جوامع هست. اینها به عنوان واقعیات وجود هست. اینکه تنها و تنها یک خالق برای این هستی وجود داره و اون تنها مؤثره (اصلاً نمی خوام وارد بحثهای فلسفی و منطقی این مقوله بشم که نه بلدم، نه خیلی خوشم می آد. توحید رو در همین تعریف می کنم که یک خدای واحد خالق وجود داره) نبوت به این معنی که پیامبر اسلام فرستاده خدا بوده. معاد هم یعنی بعد از این زندگی، زندگی دیگری هست و رستاخیزی و قیامت و جزئیاتش. امامت هم که برمیگرده به اهل بیت پیامبر و امامتشون. عدل رو هم راستش خیلی نمی شناسم که بخوام حرف بزنم. فکر کنم همون باور به عادل بودن خداست و اینکه خدا به بنده هاش ظلم نمی کنه و آنچه می کنه عدله (در اینجا جای داره بگم خاک بر سر من که خیر سرم چند سال پیش عدل الهی مطهری رو هم خوندم و الان در زمینه این اصل اسلام حرفی ندارم بزنم!!)
از نظر من اسلام اینی بود که بالا گفتم. "باور" و "اعتقاد" به اینها. اینها واقعیاته. نمی تونه تحت تأثیر زمان و مکان قرار بگیره.
اما بعد از اصول دین یک سری هم فروع دین هست که به نوعی نحوه اجرای اصول در زندگی شخصی – اجتماعی است. باز هم به نظر من اگر کسی در پیاده سازی فروع مشکل داشته باشه، اما به اصول باور داشته باشه، همچنان مسلمه. بعد از فروع هم یک سری احکام هست که میشه گفت ریزه کاری های پیاده سازی فروع و دستورالعمل زندگی است.
اما اونچه که مثلاً در جامعه ایران و شاید خانواده های مذهبی و مدارس و غیره پیاده میشه، اینه که کسی روسری سرش نکرد مسلمون نیست اصلاً. از نظر من جا داره یکی بگه که حجاب حتی جزء فروع دین هم طرح نشده. چه برسه به اینکه بخواد ملاک مسلم بودن باشه!!!
این اون مسأله اولویت های مختلف هست که در همین جا هم من بارها در موردش پست گذاشته ام.
خلاصه اش که در جواب آقای سیاوش می تونم بگم، نه! از نظر من اسلام یک امر ثابته. اسلام شامل یک سری واقعیات مستقل از پارامترهای موجود هست. اونچه که می تونه بر اساس مقتضیات زمانی و مکانی دستخوش تغییرات بشه، احکام و نحوه اجرای اونها هست که این بخشی (حتی شاید جزئی از اسلام باشه). کاملاً قبول دارم که این به هیچ وجه چیزی نیست که در جامعه ما پذیرفته بشه. اما این نظر من در مورد اسلامه.

یکی از دوستان هم به نام همکلاسیم چند تا نکته رو گفته که باز به نوعی به نظر من برمیگرده به حرفهای بالا.
نکته جالبش برای من این بود که گفته " ما همیشه سر دعوت کردن دوستامون به خونه مشکل داریم، چون مجبوریم با حجاب ها رو یه دفعه بگیم و بی حجابها رو یه دفعه دیگه!! تازه یه سری از دوستای با حجابمون رو اصلاً نمیتونیم بگیم بیان خونمون، چون سر این مسآله قضاوت میکنن."
این به نظر من یکی از بیماریهای جامعه ایرانه. مردم دائم در حال قضاوت کردن هم هستند. هر کس فقط تحمل خودش رو داره و تنها خودش. من کسی رو دیدم که برای آزادی سینه چاک می کنه، در مورد ارزش و اهمیت خلقت انسان و مختار بودنش حرف می زنه و از این میگه که اهداف حکومت ائمه بلوغ آزادی بوده و امام زمان (ع) هم که بیاد، آزادی رو بارور می کنه. واقعاً هم جیگرش به حال آزادی مملکتش می سوزه. اما حتی در حریم خانواده خودش ذره ای تحمل تفاوت فکر و اعتقاد رو نداره. با تمام داعیه آزادی ای که داره، رفت و آمدهای خانوادگیش با افراد بی حجاب یا نیست یا اگر باشه به شکلیه که اون بخواد.
اینها کلاً به نظر من برمیگرده به مسأله تربیت خانوادگی. تا وقتی که خانواده های مذهبی بچه هاشون رو طوری تربیت کنند که وقتی یکی بی حجابه، اون "اخ" باشه و رفت و آمد باهاش مورددار و مسأله اخلاقی دار و اگر هم رفت و آمدی هست به معنی این باشه که ما خیلی روشن فکریم که حتی با "شما" هم رفت و آمد می کنیم!! بچه ها همین خواهند بود. تحمل در کنار یکدیگر بودن رو ندارند.
من همیشه تنوع خیلی مختلفی در فامیل و دوستانم از بی حجاب و باحجاب، با ایمان و بی ایمان داشتم. همیشه پیش چشمم دیدم که آدم غیرمذهبی، می تونه آدم خیلی خیلی خیلی خوبی باشه و آدم به ظاهر مذهبی می تونه خیلی خیلی پست باشه (در بزرگسالیم قسمت دوم دیگه به شکلی برام واضح شده که از آدمهای به ظاهر مذهبی می ترسم، به واقع می ترسم! چون دیدم که اگر کسی اخلاق نداشته باشه، هیچ چیز جلودار پستیش نخواهد بود.)
همه نوع دوستی همیشه داشته ام. از ته قلب هم دوستهام رو دوست داشتم. با یک سری دوستهام حرفهای مذهبی داشتم بزنم، با یک سری دوستهام حرفهای غیرمذهبی و حرفهای دیگه. از همنشینی همه شون هم بی نهایت مسرور بوده ام. واسه همین هیچ وقت نمی تونم حجاب رو ملاک هیچ چیزی قرار بدم. اگر حتی قبلاً این اشتباه رو می کردم که باحجاب بودن کسی می تونست برام مفهوم مثبتی داشته باشه (نه به این معنی که بی حجابی کسی مفهوم منفی داشته باشه!) دیگه این هم نیست. چون باحجابهایی دیده ام که ابلیس رو هم درس می دهند.
آخر کلام اینکه مسأله همنشینی باحجاب/ بی حجاب از خانواده بلند میشه. از نحوه برخورد و نگرش مادر و پدرها و اونچه که به فرزند منتقل میشه. اگر ما به عنوان والدین یاد بگیریم قبل از اینکه از بچه مون بپرسیم "چادریه؟ باحجابه؟ مادرش باحجابه؟" سوالهای کلیدی تر و اساسی تری که شاید خدا هم بیشتر به اونها اهمیت می ده بپرسیم، بچه مون یاد بگیره حجاب ملاک هیچ نوع قضاوتی نیست. از نظر من حداقل نیست.

پرگویی کردم. اما تنها بخش کوچیکی از اونچه که می خواستم بگم رو گفتم.