برکه من

Thursday, February 05, 2009

انتظارات و حقیات

یه وقتهایی آدم باید انتظاراتش رو بر اساس زمانه تنظیم کنه و خیلی نذاره احساسات و آرزوهاش جولان بدهند. گاهی یه سری انتظارات به حق هم آدم داره که تحت یک شرایطی ممکن بود به سادگی همه شون برآورده بشه، اما تحت شرایط دیگه ای آدم مجبوره لال مونی بگیره و هیچی هم نگه....
منتها من این آدمش نیستم! وقتی احساس می کنم انتظار به جا و درستی دارم که حقمه، ولو اینکه زمانه و شرایط اقتضائیاتش متفاوت باشه، نمی تونم خیلی راحت و ساکت بشینم که حقم خورده بشه. خون خونم رو می خوره. صدام در نمیاد، اما جیگرم خون میشه. فکر کنم آخرش هم دوام نیارم و بی خیال شرایط و زمانه و موقعیت ها بکنم و بالاخره اعتراضم رو به عدم رعایت حقم اعلام کنم. این حداقل حقمه دیگه، درسته؟