برکه من

Friday, December 22, 2006


در حال حاضر به شدت یخ کرده ام! هیچ کس نیست بگه بابا جان! درسته که دبی هست و گرمه، ولی وقتی که هوا سرد شده، دلیل نداره همچنان کولرها روشن باشه…
کمرم خیلی خرابه. روز به روز بدتر از دیروز، دین دین! دیشب هم برای اینکه دردش آروم تر شه یکی از این چسب های کاپسیکوم زدم و خوابیدم فلذا از صبح کامل فلجم. خیلی خیلی افتضاحه. از دردش دارم می میرم :( توی شرکت هر کی دو تا عطسه بکنه و دماغش آب بیاد مرخصی مریضی می گیره و گواهی پزشک میاره. من بیچاره با این کمرم چی کار کنم؟
تقریباً همه دارند برای کریسمس می رن تعطیلات. دوباره جو شل و ول شروع میشه. هر چند که تعطیلات رسمی ای در کار نیست و ما سر جامون هستیم، اما خب ملت می رن تعطیلات و بیزنس کم میشه. خود به خود جمعیت آفیس هم نصف میشه و حس و حال ما هم واسه کار کردن کم! هر چند که هیچ وقت توی این مواقع نمی دونم چرا کار من کم نشده. همیشه یا کارم زیاد بوده یا خیلی زیاد یا خیلی خیلی خیلی زیاد! البته خداییش یه روزهایی شده که متوسط بشه. خدا رو شکر. اگه کارم کم باشه خوابم می گیره، حوصله ام سر می ره و از کارم بدم می آد.
توی این سفرهای بین شهری ای که اخیر داشتم یه داستان انگلیسی چهار نواره رو گوش کردم به نام Pride & Prejudice. داستان جالبی بود. ماجرا در مورد یه خانواده ثروتمند با 4-5 تا دختر بود که تمام فکر و ذکر مامانه شوهر دادن دخترهاش بود. هر کدومشون هم که شوهر پولدار می کرد، مامانه از خوشحالی می ترکید. کامل سبک برتیش برتیش بود. ولی واقعیتش این بود که همین قصه ها رو توی ایران خودمون هم می بینیم. به هر حال برای اینکه خستگی سفر بهم معلوم نشه خیلی خوب بود. به خصوص جمله های انگلیسی قدیمی مدل لردها رو داشت که خیلی جذاب بود.
اینقدر خوشحالم که امروز 5 شنبه است که نگو، چونکه فردا جمعه است :)